تبليغاتX
طلوعی ناشناس
حرف دل
مرا این گونه باور کن....کمی تنها..کمی بی کس..کمی از یادها رفته...

خدا هم ترک ما کرده....

 نمی دانم مرا آیا گناهی هست..

که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست ؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 11:25  توسط منا | 
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟؟

دوره ارزانیست....چه شرافت ارزان...تن عریان ارزان ...و دروغ از همه چیز ارزانتر...

آبرو قیمت یک تکه نان...وچه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 10:29  توسط منا | 
چه جوری روم میشه شعر سهراب یا هر کس دیگه ای بخونم و بگم "وخدایی که در این نزدیکی ست...."؟؟؟ وقتی بنده ای برمی گرده خدا شوقش رو برای اون بنده به گونه ای وصف می کنه که می گه : هر آینه اگه شما می فهمیدین بند بند وجودتون از هم جدا میشد... من وقتی الان اینو بگم :..وخدایی که در این نزدیکیست...اول باید یه کم برگردم به عقب... بعد به خودم بگم آخه خانوم گلم چند وقت خدارو نزدیک ندیدی؟؟؟ چی می خوای بگی؟؟ باشه. .. با حساب کتاب خدا همه چیز حله... اصلا حله...باشه..اصلا دم تو گرم...این بهشت..مال توبرو حال کن...ولی حساب کتاب خودت چی میشه؟؟ خیلی نامردی..خیلی بی معرفتی...خیلی......بی معرفتی.... چند ساله اصلا نفهمیدی....وخدایی که در این نزدیکیست...بله..با شمام هستم...بله با شمایی که داری الان اینو می خونی.....جز اینکه تو چشمش نگاه کردی و اون کارایی رو که دوست نداشتو کردی..؟؟؟؟ فهمیدی خدا داره نگات می کنه...با توئه..هستش...کنارته..از رگ گردن بهت نزدیک تره..همه اینارو می دونستی اما تو چشمش زل زدی و هر کاری دوست داشتی کردی...خیلی نامردی..خیلی نامردیم... اینجا جهنمه... دیگه دارن می برنش آره.. کشون کشون می برنش..برای آخرین لحظه برمی گرده پشت سرشو نگاه می کنه، هنوز امیدواره که خدا ببخشدش.... خدا می گه برش گردونین........ این مخلوق من امیدواره هنوز.... به قول دکتر شریعتی :خداوندا تو چه می دانی که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار است..چه زجری میکشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار.... عید همتون مبارک......
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 0:43  توسط منا | 
تا حالا شده از یکی خوشت بیاد ولی دلیلی براش نداشته باشی؟؟ صادق باش با خودت..بعدش چیکار کردی؟؟ اگه دوست داشتی اینو با دقت بخون..
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟

How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي





Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،

because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،

because you are loving,
دوست داشتني هستي،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون



Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم



If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم



True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 23:55  توسط منا | 
ماهی قرمز عیدت را من به حوض نیانداختم..باور نمی کنی اما خودم گربه ات را دیدم که ماهی ات را می برد....

آن قلعه ها هم که ساختی من تقصیر نداشتم قصه همیشگی باد و موج ودریا بود... حالا بخند..من دلم برای خندیدنت تنگ میشه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 22:45  توسط منا | 
هرکه در این بزم مقرب تر است....

                                      جام بلا بیشترش می دهند...

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 15:21  توسط منا | 
هنر آن است که عکس تو بیافتد در ماه

                          ماه در آب که همواره فروریختنی ست....

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

                           در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست....

آنچه را عقل به یک عمر بدست آوردست

                          دل به یک لحظه کوتاه بهم می ریزد....

آه!!یک روز همین آه تو را می گیرد

                         گاه یک کوه به یک کاه بهم می ریزد....

شادم...تصور می کنی وقتی ندانی لبخندهای شادی وغم فرق دارند؟

یک نقطه بیش فرق رحیم ورجیم نیست

                              از نقطه ای بترس که شیطانی ات کند...

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

                              گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند....

خیانت قصه تلخیست..آه...از که می نالم؟؟

                             خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را....    

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 20:2  توسط منا | 
اگه بخوای بدون دردسر روزگارو بگذرونی باید یه قدم از طرف مقابلت عقب تر باشی که اگه یه روزی قدرتو ندونست زیاد غصه نخوری..بگی یه قدم عقب تر بودم واون برات بیشتر مایه گذاشته باشه..یادت نره فقط یه قدم نه بیشتر نه کمتر...منظورم فقط زندگی نیست همه رابطه هارو میگم..اگه جلو بری خیلی تنها میشی دیگه هیچ امیدی نداری..اون موقست که دیگه هیچ راهی نداری وباید بقیه راه رو تنهایی سیر کنی....

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 11:43  توسط منا | 
درمانی نداره. فکر می کنی دیگه از دست رفتی. سرت رو فرو می کنی توی بالشت و به خودت میگی دیگه بهش فکر نمی کنم. هر چی که سرت رو محکم تر توی بالشت فرو می کنی بیشتر بهش فکر می کنی. مگه میشه فکر نکنی؟

فکر می کنی الان کجاست؟داره چی کار می کنه. فکر میکنی اونم به تو فکر می کنه؟با خودت میگی شاید همه اینها توهم بوده و شاید الکی داری انقدر بهش فکر می کنی

با خودت میگی دیگه بهش فکر نمی کنی. ولی نمیشه. وقتی بهش فکر می کنی دلت هری می ریزه پایین. اولش همیشه اینطوری شروع میشه. نفست بند میاد، الکی لبخند می زنی و همش تو یه دنیای دیگه سیر می کنی

خودتو گول می زنی چون به محض اینکه بهت زنگ بزنه و صداشو بشنوی یا ببینیش همه اون قول هایی که به خودت داده بودی یادت میره

یادت میره که سرت رو توی بالشت فرو کرده بودی و فشار میدادی که یادت بره عاشق شدی.

اسمشو تکرار می کنی، صد دفعه؛ هزار دفعه. انگار که می ترسی اسمش یادت بره، انگار که می ترسی از دستش بدی

هر کی نگاش می کنه، نفست بند میاد، قلبت درد می گیره
دلت می خواد تنها باشی. دلت می خواد هیچ کس دور و ورت نباشه تا تو با خیال راحت بهش فکر کنی

خیلی بد دردیه چون هیچ درمانی نداره. ولی دوست داری دردشو . با تک تک سلول هات حس می کنی دردشو و لبخند می زنی
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 12:33  توسط منا | 
به من گفت بیا       

                     به من گفت بمان

                                             به من گفت بخند

                                                                     به من گفت بمیر

آمدم.....ماندم.......خندیدم......مردم......

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 21:0  توسط منا |